الشيخ عباس القمي ( مترجم : راشدى )

66

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى )

برسانند ، ولى خداوند او را از شر آنها در امان داشت و آنها به سوى سرزمينشان بازگشتند . آنها در مكه ، از هركس دربارهء عبد اللّه سؤال مىكردند ، اين جواب را مىگرفتند كه او همانند نورى است كه در قريش مىدرخشد . رهبران يهودى به مردم مىگفتند : اين نور از عبد اللّه نيست ، بلكه از محمد صلّى اللّه عليه و آله است . عبد اللّه به حدى در ميان قريشيان زيبا و صاحب جمال بود كه زنان شيفته او مىشدند و او را دوست مىداشتند ، همانند حضرت يوسف عليه السّلام كه زن عزيز مصر دلباخته او شده بود . عبد اللّه در سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، را به عنوان يكى از دو قربانى يادشده است : « انا ابن الذّبيحين ؛ من پسر دو قربانى هستم كه ماجراى معروفى دارد . » « 1 » عباس نور الدين موسوى مكى شامى در كتاب ازهار بستان الناظرين مىگويد : روزى عبد اللّه به سوى شكارگاه رفت ، در حالى كه نود نفر از رهبران يهودى شام ، با شمشيرهاى زهرآلود ، منتظر بودند تا او را بكشند . وهب ابن عبد المناف ، پدر آمنه رضى اللّه عنه ، كه صاحب آن شكارگاه بود ، گفت : ديدم كه رهبران يهودى در كمين عبد اللّه بودند . با اينكه يكه و تنها بودم ، به كمك او شتافتم . در اين هنگام مردانى را ديدم كه شكل زمينيان نبودند و سوار بر اسب‌هاى شهاب بودند . آنها به رهبران يهود حمله كردند و آنها را شكست دادند . هنگامى كه وهب اين صحنه را ديد ، به عبد اللّه علاقهء خاصّى پيدا كرد

--> ( 1 ) . عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 289 .